مرتضى راوندى
476
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
و در اين حكايت دو فايده است : يكى آنكه پادشاه بايد كه در تفحّص حال رعايا كوشد . و فايدهء دوم آن است كه به مجرّد نام بر هيچكس اعتماد نبايد كرد ، كه بسيار كس باشند كه به نام زاهد باشند و به فعل راغب « 1 » . دانشمندان خيانتپيشه : « آوردهاند كه در عهد امام ابو حنيفه ، رضى اللّه عنه ، دانشمندى بود از علماى بغداد ، و زهد و ريا دام تزوير خود ساخته بود ، و مس خيانت به زر امانت دروغ روىپوش مىداد « 2 » مردى از خراسان به عزيمت حج به بغداد آمد ، و دينارى چند داشت ، به نزد آن دانشمند برد ، و به امانت بنهاد . چون از حجّ و مناسك فراغ يافت و بازگشت ، در راه قافله را قطع كردند . « 3 » و جمله مالها را ببردند . آن مرد به بغداد آمد ؛ به نزديك امين خود رفت . و مال طلبيد . آن عالم گفت : مگر ديوانه شدهاى و خشكى راه در دماغ تو اثر كرده ؟ ! هرچند آن بيچاره تضرّع نمود ، مفيد نيفتاد . پس با دوست خود حال او بگفت . آن دوست گفت : داورى تو از داورخانه نعمان « 4 » توان يافت . برو و اين حال خود با وى بگوى كه ، به مدد علم شافى او ، مال به تو بازرسد . حاجى پيش نعمان آمد و حال تقرير كرد . گفت امروز برو و فردا بازآى تا در كار تو انديشه كنم . پس كسى را بفرستاد و آن عالم را بخواند و گفت : دانستهاى كه امير المؤمنين قضاى بغداد به من حواله مىكند و من ابا مىكنم و امير المؤمنين مىگويد اگر تو نمىكنى به كسى رجوع كن ؛ و من چندانكه فكرت را برگماشتم ، خاطر من بر تو قرار مىگيرد كه ورع و زهد تو مرا معلوم است . اگر رضادهى تا منشور بنويسم و اين شغل خطير به تو حوالت رود . مرد جاهدوست ، چون حديث قضا بشنود ، از غايت شادى مخرج از مدخل باز ندانست ؛ در حال رضا داد . امام اعظم ابو حنيفه او را گفت : امروز برو و انديشه كن و فردا بيا . اگر قبول خواهى كرد ، بگويم تا در روز منشور بنويسند . آن مرد را از شادى خواب نمىآمد . بامداد برخاست و به سراى امام اعظم آمد . آن مرد نيز بر ميعاد برسيد . به خدمت امام اعظم آمد و سلام كرد . آن دانشمند چون او را بديد - از براى شغل قضا و حكومت گفت : اى شيخ : كجايى كه دى همهروز تو را مىطلبيدم ، كه در جريده بنگريدم و ذكر تو آنجا يافتم ، و مرا ياد آمد . اكنون تو را امانت
--> ( 1 ) . يعنى در عمل راغب و مايل به خوشگذرانى ( 2 ) . مس خيانت را با زر امانت دروغين مىپوشانيد يعنى بهظاهر مردى امين و در باطن خيانتپيشه بود . ( 3 ) . يعنى زدند . ( 4 ) . منظور ابو حنيفه است